هیچ چیز بهتر از حقیقت نیست

 
به قلم : دریا - ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱٩
 

 

سلامی به روش بارانی

 

اسم من باران است

در روز آخر ماه اول تابستان شروع به بارش كردم

 پدرم تگرگ و مادرم برفی است

خواهری دارم باران بهاری و برادری به اسم باران  پاييزی

بعد از سالها بارش با باران اول زمستان  پيوند بستم

حاصل اين پيوند:نم نم باران است و شرشر باران

محل زندگی من جاييست دور از شروع بارشم

دريا مرا محاصره كرده و باعث بارش هميشگی من ميشود

دوستانی دارم از قبيل: باد و طوفان همراه با ابرهای سنگين و سياه

كه با رعد و برق سر و صدا ميكنند

و گاه گداری می آيند و خودی نشان می دهند

بهترين دوستم درياست

عاشق سفر هستم

بعضی از سفرهای من باعث خونه خرابی می شود

بعضی ديگر باعث طراوت و سرسبزی می شود

سفر نكردن من هم بعضی وقتها باعث سوختن می شود

آرزوی ديرينه من سفر به كوير است

كويری كه بتوانم لحظه ای را در كنارش باشم و سيرابش كنم

                                              دريا  ۱۹/۵/۱۳۸۴


 
comment گلهای هدیه شده ()