هیچ چیز بهتر از حقیقت نیست

 
به قلم : دریا - ساعت ٦:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٧
 

سلامی به بلندی شب يلدا

درد دل شب يلدای دريا

دوستان عزيزم شب يلدا نزديکه، يادمه در اين شب مادر بزرگم  پيش ما بود، و از قديم و نديم برامون تعريف ميکرد و ما نوه ها مشغول خوردن ميوه ها و شيرينيها بوديم.اون زمان هيچ وقت فکر نميکردم که روزی در غربت شب يلدا رو بگذرونم ، غربتی که همه شبهای پاييز و زمستانش به بلندی شب يلداست... مخصوصا امشب که با خوندن پيامی باعث شد که خواب از چشمانم دور بشه و دلم فرمان آپديتی به بلندی شب يلدا صادر کنه .البته با اجازه دوست عزيزم که اين پيام رو در آپديت قبلی ام نوشته.

Salam doste aziz shoma matalebe ziba minevisi ama nemidonam chera jaye mahi 1 bar bishtar up nemikoni ta jaye inke dar wbloge dostan sherato benvisid inja benevisid shoma dar jahaye dige ziaderavi mikoni va asabe hamaro khord mikoni nazar dadan 1 2 3 na tond tond salami be arami mojhaye darya va...bebakhshid ama ziad chone derazi mikoni jahaye dige jaye taajob dare ghorbat adamo kam harf mikone shoma bar aksid , bebakhshid rok sohbat kardam ,matalebeton ziba ast 

دوست عزيزم ميدونم شما به هدفت رسيدی و من آپديت کردم....ولی اين رسم و روش انتقاد صحيح نيست....همانطور که در صفحه پيامها هم نوشتم...خوشحال ميشم که خودت رو به من معرفی کنی .. اون ايميلی هم که نوشتی ميل فرستادم ولی برگشت خورد چون آدرس صحيح نبود....البته میدونستم...اما....

دوستان عزيزم با خوندن اين پيام يک غم ديگه در اين غربت به من اضافه شد و اين هست که بايد لال بشم چون در غربت آدمها کم حرف ميشوند..يعنی نبايد چونه درازی و پر حرفی کنم و به عبارتی ديگه خفه بشم تا ديگران از من عصبانی نشوند.

آيا اگر من هر روز يا هر هفته يا در ماه ۳ بار آپديت کنم ، به کسی جايزه ايی تعلق ميگيره؟؟؟؟ ويا بر عکس اگر ماهی يکبار آپديت کنم حقوق کسی پايمال ميشه؟؟؟؟ من شخصا با کسی يا جايی قرارداد نبستم..... بجز با دلم!!!

چرا من اينجا نبايد آزاد باشم؟؟ چرا آزادی رو از هم ميگيريم حتی اينجا که خونه دلمونه ....هدف من از وبلاگ چی هست؟؟ اينه که حرف دلم رو بنويسم،همين و بس!!! حالا اشکالی داره حرف دلم رو در وبلاگ عزيزان ديگه هم بنويسم؟؟؟؟

دوستان خوبم واقعا در حيرانم!!!!!!!!! عجب روزگار غريبی ست!!!!!!!!!!! با چشمان خيس و دستان سرد و لرزانم، با زبانی که ديگه بايد بسته بشه،،، به دلم گفتم*** لعنت بر تو باد که به خاطر تو  همه رو عصبانی کردم***

                                                                    دريا  ۲۷/۹/۱۳۸۴ 

                                                


 
comment گلهای هدیه شده ()
 
 
به قلم : دریا - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٧
 

 سلامی به سپيدی و پاکی برف،

سلامی به سردی

هوا و گرمی دلهای شما عزيزانم 

خسته نيستم،دلتنگ نيستم، پيشگويی نميکنم، يادآوری نميکنم، فقط ميخواهم بنويسم.

اما نميدانم از کجا شروع کنم، برای چه بنويسم و برای که بنويسم، چون نويسنده هم نيستم.

فقط ميدانم که حالم خوب نيست و مبتلا به يک نوع آنفلانزا شدم.

کمتر کسی پيدا ميشود که در زندگيه چندين و چند ساله اش سرما نخورده باشد، البته از نوع

آنفلانزا، حتما اسم انواع و اقسام اين بيماری را هم شنيده ايد و میدانيد که از طريق هوا، انسان،

پرنده و حيوانات منتقل ميشود و بعضی از آنها قابل درمان نيست و باعث مرگ ميشود.

دوستان گلم بحث پزشکی نميکنم، حرف من حرف دل است و علايم اين بيماری در من

هست.....از فکر زياد سردرد دارم...از گريه کردن آبريزش بينی دارم و از فراق دوری تب بالا

دارم....دکتر گفت: درمانش فقط دست خدای دل است، حالا شما به من بگوييد،

  اين از چه  نوع آنفلانزايست؟؟؟

دوستان خوبم به بزرگواری خودتون منو ببخشيد از اينکه چرت و پرت نوشتم ، البته هذيان گفتن

هم ازعلايم اين بيماريست.

آرزوی تندرستی و دلی گرم و پر از مهر و صداقت برای همه شما عزيزانم از خدای دلها طلب

ميکنم.

                                                               دريا    ۷/۹/۱۳۸۴ 

 


 
comment گلهای هدیه شده ()