هیچ چیز بهتر از حقیقت نیست

 
به قلم : دریا - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢۱
 

با سلامی به لطیفی هوای بهاري به تو دوست خوبم
امیدوارم که ایام اول بهار باب میلت بوده باشه .
و
وقت اینو پیدا کرده باشی که کمی به ۱۳۸۵ و کارهایی که انجام دادی و ندادی فکر کرده باشی.
۱۳۸۵ برای من یکی از پر ماجراترین سالهای زندگیم بود و هیچ زمانی فراموش نخواهم کرد .
ماجراهایی که اتفاق افتاد باعث شد که اعتماد بنفسم تا حد بالایی پیشرفت کنه
و
کارهایی که تا اون زمان فقط در فکرم بود رو به جامعه عمل برسونم .
در ۱۳۸۵با اشخاص زیادی برخورد کردم و با تعداد کمی از آنها آشنایی در حد سلام پیدا کردم.
اشخاصی از همه قشر و سن با فرهنگهای متفاوت
اما
در یک چیز مشترک بودیم و هستیم *** غریب بودن ***

**********************
این شهر قشنگه می دونم
خوش آب و رنگه می دونم
شهر فرنگه می دونم
اما وطن نیست
اما وطن نیست
هر گوشه ایش یه میخونه
رنگ وارنگ و هرگونه
هرچی بخواهی فراوونه
اما وطن نیست
اما وطن نیست
میگن مخور غصه و غم
بساز با این زیاد و کم
اینم همون خاک خداست
خونه ی ما بی وطنهاست
***********************
امیدوارم که خندهاتون از ته دل و گریه هاتون از سر شوق باشه
دريا بهار ۱۳۸۶


 
comment گلهای هدیه شده ()