هیچ چیز بهتر از حقیقت نیست

 
به قلم : دریا - ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢۸
 

               ****آرزو****

معمولا ميگويند:حقيقت تلخه!!! ولی من ميخوام از يك حقيقت شيرين براتون بگم.

رسيدن به يك آرزو ميتونه يك حقيقت شيرين باشه درسته؟؟ تا حالا براتون پيش آمده به آرزويی كه چندين و چند سال در انتظارش بوديد برسيد؟؟ در اون لحظه چه احساسی داشتيد؟؟ دوست دارم برام بنويسيد.البته اگر دوست داريد!!!! منظورم از**آرزو** آرزوی معنوی است نه اينكه آرزوی مادی!!!

 چند تا از اون آرزو ها رو براتون ميگم::**آرزوی ديدن كسی كه شب و روز به اون فكر ميكنيد**آرزوی داشتن يك همدم..يك فرزند..يك شغلی كه دوست داری...**آرزوی تموم شدن درس و تحصيلات...**آرزوی شنيدن يك خبر...يك جواب سوال كه ميتونه *بله* يا *نخير* باشه........و و و خيلی آرزو های ديگه!!!!!

حالا ميخوام از احساسات خودم به رسيدن يكی از آرزوهام بگم ببينم شما هم همين احساسات رو داشتيد.يا اينكه نه؟؟؟؟؟ چندين و چند سال آرزويی داشتم.چه روز ها و شب هايی رو با چشم گريان گذروندم.از همه چيز و همه كس نا اميد میشدم و دوباره اميدوار.....چه سختيهايی كه تحمل كردم وپشت سر گذاشتم. چه موقعيتها و روزهای خوشی رو از ديدنشون محروم شدم. و خيلی مشكلات ديگه.......بالاخره بعد از اين سالهای سخت يك روز در اواخر خرداد ماه آرزويم بر آورده شد!!!!!فكر ميكنيد همون لحظه چه احساسی داشتم؟؟ احساس سبك شدن و پرواز تو آسمون ميكردم.... قدرتی در بدنم حس نميكردم .... احساس ميكردم خواب ميبينم .....اشكهام امونم نميداد.....تنها جمله ای كه ميگفتم اين بود:: باورم نميشه ..... باورم نميشه ..... باورم نميشه .....

 آرزوم رو تو صفحه پيامها نوشتم  

                                                               دريا ۲۴/۳/۱۳۸۴                                                                                    


 
comment گلهای هدیه شده ()