هیچ چیز بهتر از حقیقت نیست

پدرم
به قلم : دریا - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٥
 

ماچقلبماچ

پدر بیا خستگی هاتو در کن
کنار چشمه سار پاک اشکام

پدر بشین درد دلامو گوش کن
که مثل تو منم تو دنیا تنهام

درست می گن شرم تهی دستیه
این عرق پیشونیه شکسته ت

دریغ باختن جوونیاته
تو چشمای غریب و پیر و خسته ت


سهم تو از مال و منال دنیا
یه قلب پاک و یه دل ذلاله

یه تکّه نان و یه جهان شرافت
نصیبت از گردش ماه و ساله

پدر بگو رو زخمای کبودت
چی شد که هیچکی مرهمی نذاشته

چرا کسی این همه خار و سنگو
از پیش پاهای تو ور نداشته



قطار لحظه ها که بی توقّف
ناله کنان، نفس زنان تو راهه
حالا که افتاد تو سراشیب عمر
بی کس و بی امید و بی پناهه

رو شونه های شرقی و نحیفت
یه کوهه از جمله های سوالی
تو موندی و دستای غرق پینه
تو موندی و یه کوله بار خالی


پدر بیا خستگی هاتو در کن
کنار چشمه سار پاک اشکام

پدر بشین درد دلامو گوش کن
که مثل تو منم تو دنیا تنهام

 پدرم  دوستت دارم

 پدرم  دوستت دارم

 پدرم  دوستت دارم ماچ


 
comment گلهای هدیه شده ()