من دیگه غربت نمیخوام

من دیگه غربت نمیخوام
عشق با حسرت نمیخوام
 صدای هق هق و گریه
کنج این خلوت نمیخوام
هر جایی که درد زیاده
قلبم اونجا خونه کرده
غم و مهمون کرده و زود
خوشی رو روونه کرده
.
.
.
.
.
.
.
کاش خدا منو ببینه
ببینه چه گیج و خسته ام
دستمو محکم بگیره
بگه که نترس من هستم
کاش فقط   یه باره دیگه
با چشام تو رو ببینم

http://www.iransong.com/g.htm?id=65513

http://www.youtube.com/watch?v=6-UsN6B3HF4

 آغوش تو ای مادر من بستر ناز است

لالایی شب هات مرا گلشن ساز است

رخسار و وجود تو مرا پیکر مهر است

هم قبله و هم کعبه و هم عشق و نیاز است

                                            اردیبهشت ۱۳۹۱

 

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابا عظیمی

رفتم به سوی دریا . . . به سوی موج و ساحل . . . اون جایی که دوتا دل عشق خدایی داشتند از هم رهایی داشتند . . . دریا همون دریا بود شن ها همون شن ها بود موج و غروب دریا مثل گذشته ها بود اما . . . اما فقط یاد تو به جای تو اونجا بود با شن داغ ساحل تن گرم تو ساختم نشستم با انگشتام اون ساخته رو پرداختم یه موج سنگین اومد به ساق پای تو خورد پیکرت در هم شکست موج و دریا تو رو برد دریا همون دریا بود شن ها همون شن ها بود موج و غروب دریا مثل گذشته ها بود اما . . . اما فقط یاد تو به جای تو اونجا بود . . .

بابا عظیمی

دررررررررررریااااااااااا همون دررررررررریااااااااااااا بود[گل]

ُ•.¸بهاره ¸.•ُ قصــرعشـــق

............... ஜ سلام دوست عزیزمــ. ❤❤ وبلاگ قصــرعشــق با متن عاشقانه " به یاد خاطرات " به روز شد ❤❤ .............. ஜ منتظر حضورت هستمــ              ♥       ♥ ♥              ♥                ♥   ♥    [گل]

بابا عظیمی

اگه دریا همون دریاست پس ساحلش چرا تنهاست؟؟؟؟؟[گل]

بابا عظیمی

دریا گلم....ممنون.....اگه تورو هم نداشتم باید به کی دلم و خوش میکردم....این اهنگ وبلاگت با من حرف میزنه ...ارزوی با تو بودن ..یه روزی راس راسی میشه....ولی تو بیادم بودی ...میدونم که بودی و همیشه هستی....دریای من که حالا دیگه تغیر کرده و مثل یک اقیانوس شده واسه من....قربون اون مهربانی هایت که سالهاست در دلم جا داره......[گل]

ُ•.¸بهاره ¸.•ُ قصــرعشـــق

............... ஜ سلام دوست عزیزمــ. [گل] ❤[گل]❤ وبلاگ قصــرعشــق با متن عاشقانه " حسرت دوری " به روز شد ❤[گل]❤ .............. ஜ منتظر حضورت هستمــ [گل]              ♥       ♥ ♥              ♥                ♥   ♥   

بابا عظیمی

من عاشق دریا هستم... مثل خیلی از آدمهای دیگه که میگویند دریا را دوست دارند با این تفاوت که دیگران اغلب با شنیدن اسم دریا : مرخصی، استراحت و دراز کشیدن روی ماسه های داغ ساحل، گرفتن آفتاب و تغییر رنگ پوست، نوشابه خنک، چترهای رنگارنگ نصب شده روی ساحل و خلاصه خوش گذارنی و آشنائی های جدید در مغزشان تداعی میشه ولی من دریا را با دید دیگری دوست دارم ..عاشق خود دریا هستم با امواج خروشان ... دوست دارم کنار دریا گوشه ای بنشینم زمانیکه هیچ انسانی نباشه و فقط نگاه کنم .. به منظره ها و نداعی که امواج دریا به گوشه گوشه های قلبم انتقال میدهد[گل]